ایام محرم
عزیزدلم سه شنبه 14/8 روز اول محرم بود. دهه اول طبق روال هر سال شب ها می رفتیم هیئت خودمان، شما تو هیئت کاملا آروم بودی و با وجود سر و صداهای زیاد خیلی راحت و آروم می خوابیدی . جالب بود وقتی شام رو می آوردن شما شروع به گریه می کردی و شیر می خواستی. هر شب مامانی مجبور بود شامش رو بیاره خانه و غذای سرد بخوره!! دهه دوم هم رفتیم هیئت پسر عمه بابایی، البته متاسفانه هر شب نتونستیم بریم. من و بابایی سال قبل نذر کرده بودیم که اگه تا امسال خدا بهمون نی نی داد شب حضرت علی اصغر برای بچه های کوچولو که میان هیئت یه هدیه تهیه کنیم. بابایی هدیه هایی خریده بود و شب حضرت علی اصغر تو هیئت بین بچه ها توزیع کردن. نفس مامان که آروم تو...









